امروز اون پام که 4 سال پیش شکسته بود، یه ذره پیچ خورد. الان حسابی درد می‌کنه. آره زخم‌های عمیق و کاری حتی بعد از گذشت چند سال هم، کامل خوب نمیشن.

فردا که بشه، 4 ساله که نیست. 4 ساله که یه زخمِ باز، مونده روی سینه‌ام. زخمی که با هیچ مرهمی التیام پیدا نمی‌کنه. آره بعضی از زخم‌ها هم اینجورین، تا آخر عمر باید باهاشون ساخت، باید باهاشون مرور خاطره کرد، اشک ریخت، حسرت خورد، خشم داشت... باید باهاشون زندگی کرد، باید باهاشون مرد...

+ جای خالی‌اش...